تبليغاتX
جریمه
هنری
انتخاب ٬رد

انتخاب

رد

توالی نا خوشایند من است

از نگاه هراسناک کسی که دوست تر می داشتمش از

آفتاب و چای از تناوب خشک سرفه های سیگار

از بخار روی پنجره که هیچگاه دست بر پاک کردنش نگشودم

حاشا که تو بسامد دستهایم را به نیت خدایت نگاه دار پنداری

آنقدر سکوت را بلعیدم تا انگشتانم در تقیه‌ ی همیشگی کلمات ـ

کمر به قتل احساساتم بندد

تا

مبادا نکند موعد شکوفایی شکوفه های شاخه های نگاه بگذرد

و تو در تهاجم سرد این هم آغوشی جا مانده باشی.

نترس!!

من هم یا به همیشگی خواب دیازپام خواهم پیوست

یا تن به سقاوت سیاه سیاه چاله های سرد سرنوشت خواهم داد...

... باشد تا پنجره پر از بخار

و گلو پر از کلمات ناگفته.

باشد چای همچنان تلخ

۱۴/مهر/۸۴

+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 14:3  توسط اوستا  |