تبليغاتX
جریمه
هنری
هجاهای تنهایی را یکایک بر می شمرم
از تو وباز از تو
تنهایی را با آوایی در هم می آمیزم
از تو وباز از تو


با تو می گویم
که از من هستی
که با من هستی
که در من هستی
و نیستی در کنار

بلکه در کلام ,
در هجاها و هیاهوی رنگ باخته ای از زمان

که می گذرد و می ماند
بر قلب من
یخ بسته و بشکسته
عهد و میثاق از ازل تا به ابد
بر رشته ای باریک
خرامان خرامان در راه است


مهرت را در دل به امانت دارم
شاید که روزگار
پس از مرگم
با تو از گنجی سخن گوید

۸۶ امیر

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 14:5  توسط اوستا  |